تبليغاتX
اجتماعی _ مذهبی

يکی از آيينهای مرسوم ايران باستان قبل از شروع سال نو حضور حاجی فيروز قرمز پوش با تنبک در خيابانهای شهر بود که با شور و شادی خود فرا رسيدن عيد نوروز را ياد آوری می کرد. آيينی که 'گهگاه در خيابانهای تهران ديده می شود." حاجی فيروزه/ سالی يه روزه/ عيدیما يادت نره/ 100 تومنی خيلی کمه".

 

با تشكر از دوستانم در گروه ايران ـ ايران

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/24ساعت 0:30  توسط یوسف  | 

چند روز پيش كه داشتم روزنامه مي خواندم مطلبي را ديدم كه هم برايم جالب بود وهم برايم نگران كننده ، كه بر خود واجب دانستم كه قسمتي از مطالب درج شده در روزنامه را تايپ كنم و در وبلاگم قرار دهم .

كساني كه به هند سفر كرده اند از ماده اي مي گويند كه اهالي هندوستان به راحتي و بدون هيچ ممنوعيتي از آن استفاده مي كنند . ماده اي مخدر كه هندي ها از اولين مصرف كنندگان آن بوده اند. دندان هاي زرد و لثه هاي قرمز مردم اين كشور همه ناشي از مصرف اين ماده است . در كشور ما ماده صناعي پان پراك در استان هاي مختلف به خصوص استان هاي شرقي در بين نوجوانان و جوانان با تبليغات كاذب و با نام هاي ((راجا )) ،‌((تايتانيك )) ، (( پان عربي )) ، (( ويتامين )) ، (( ملوان زبل )) ، (( پان اسفناج )) ، (( گوتكا ))

(( ناس خارجي )) و (( پان پاكستان )) شيوع يافته است .

 بنا بر اطلاعات موجود آدامس هاي خوشبو كننده (( پان )) در حال حاضر در مرزهاي شرقي كشور مشاهده و كشف شده ، ضمن آنكه (( پان )) در بعضي دكه هاي داخل شهرهاي بزرگ كشور هم ديده شده است . وارد كنندگان علاوه بر بسته بندي هاي زرورقي ، (( پان )) را داخل دستمال هاي كاغذي كوچك مي پيچند و به جوانان و نوجوانان مي فروشند . ضمن آنكه خوشبو كننده هاي دهان (( پان )) در سيستان و  بلوچستان انجام شده ، از 11 نوع پان پراك در 6 نوع آن مقداري مواد مخدر هم ديده شده است .

پان پراك چيست ؟

پان ماده غليظ سرخ رنگ و دست سازي است كه از برگ درخت مخصوصي ساخته مي شود و تركيبي از تنباكو ، آهك ، ادويه هاي معطر ،‌ ساخارين ، خاكستر و اسانس هاي غير مجاز است . ضمن آنكه تركيبات ديگري نيز مانند آرسنيك ، سرب و منيزيم در آن ديده مي شود .

اين ماده در قالب پودر ،‌ آدامس ،‌ پاستيل ،‌ يا در بسته بندي هاي جذاب و رنگي حتي با طعم هاي مختلف گياهي مانند نعنا ارائه مي شود و به صورت مكيدني يا جويدني مورد استفاده قرار مي گيرد .

عوارض مصرف اين ماده ؟

سبكي در سر ، گيجي و شعف ،‌ بدرنگ شدن دندان ها ، احساس رخوت و كسلي و نداشتن تعادل . ضمن آنكه عوارض گوارشي ، قلب و عروقي يا بيماري هاي كليوي هم از ديگر عوارض مصرف اين ماد است .  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/13ساعت 22:41  توسط یوسف  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12ساعت 0:10  توسط یوسف  | 

ساعت تحویل سال در تهران روز پنج شنبه اول فروردين 1387 (2567 ايرانی)

ساعت 9 و 18 دقيقه و19 ثانيه صبح

در لوس آنجلس چهار شنبه 19 مارچ ساعت 22 و 48 دقيقه و 19 ثانيه

 در اروپای مرکزی پنج‌شنبه، ۲۰ مارس ۲۰۰۸،ساعت ۶ و ۴۸ دقیقه و ۱۹ ثانیه بامداد

Kuwait City Thu 8:48 AM
Kyiv Thu 7:48 AM
La Paz Thu 1:48 AM
Lagos Thu 6:48 AM
Lahore Thu 10:48 AM
Lima Thu 12:48 AM
Lisbon Thu 5:48 AM
London Thu 5:48 AM
Los Angeles Wed 10:48 PM
Madrid Thu 6:48 AM
Managua Wed 11:48 PM
Manila Thu 1:48 PM
Melbourne * Thu 4:48 PM
Mexico City Wed 11:48 PM
Miami Thu 1:48 AM
Minneapolis Wed 12:48 AM
Minsk Thu 7:48 AM
Montevideo * Thu 3:48 AM
Montgomery Wed 11:48 PM
Montreal Thu 12:48 AM
Moscow Thu 8:48 AM
Mumbai Thu 11:18 AM
Nairobi Thu 8:48 AM
Nassau Thu 12:48 AM
New Delhi Thu 11:18 AM
New Orleans Wed 12:48 AM
New York Thu 1:48 AM
Odesa Thu 7:48 AM
Oslo Thu 6:48 AM
Ottawa Thu 12:48 AM
Paris Thu 6:48 AM
Perth * Thu 2:48 PM
Philadelphia Thu 1:48 AM
Phoenix Wed 11:48 PM
Prague Thu 6:48 AM
Reykjavik Thu 5:48 AM
Rio de Janeiro * Thu 3:48 AM
Riyadh Thu 8:48 AM
Rome Thu 6:48 AM
San Francisco Wed 10:48 PM
San Juan Thu 1:48 AM
San Salvador Wed 11:48 PM
Santiago * Thu 2:48 AM
Santo Domingo Thu 1:48 AM
Sao Paulo * Thu 3:48 AM
Seattle Wed 10:48 PM
Seoul Thu 2:48 PM
Shanghai Thu 1:48 PM
Singapore Thu 1:48 PM
Sofia Thu 7:48 AM
St. John's Thu 3:18 AM
St. Paul Wed 11:48 PM
Stockholm Thu 6:48 AM
Suva Thu 5:48 PM
Sydney * Thu 4:48 PM
Taipei Thu 1:48 PM
Tallinn Thu 7:48 AM
Tashkent Thu 10:48 AM
Tegucigalpa Wed 11:48 PM
Tehran Thu 9:18 AM
Tokyo Thu 2:48 PM
Toronto Thu 1:48 AM
Vancouver Wed 10:48 PM
Vienna Thu 6:48 AM
Vladivostok Thu 3:48 PM
Warsaw Thu 6:48 AM
Washington DC Thu 1:48 AM
Winnipeg Wed 12:48 AM
Yangon Thu 12:18 PM
Zagreb Thu 6:48 AM
Zürich Thu 6:48 AM

Addis Ababa Thu 8:48 AM
Adelaide * Thu 4:18 PM
Aden Thu 8:48 AM
Algiers Thu 6:48 AM
Amman Thu 7:48 AM
Amsterdam Thu 6:48 AM
Anadyr Thu 5:48 PM
Anchorage Wed 8:48 PM
Ankara Thu 7:48 AM
Antananarivo Thu 9:48 AM
Asuncion * Thu 2:48 AM
Athens Thu 7:48 AM
Atlanta Thu 1:48 AM
Auckland * Thu 6:48 PM
Baghdad Thu 8:48 AM
Bangkok Thu 12:48 PM
Barcelona Thu 6:48 AM
Beijing Thu 1:48 PM
Beirut Thu 7:48 AM
Belgrade Thu 6:48 AM
Berlin Thu 6:48 AM
Bogota Thu 12:48 AM
Boston Thu 1:48 AM
Brasilia * Thu 3:48 AM
Brisbane Thu 3:48 PM
Brussels Thu 6:48 AM
Bucharest Thu 7:48 AM
Budapest Thu 6:48 AM
Buenos Aires Thu 2:48 AM
Cairo Thu 7:48 AM
Canberra * Thu 4:48 PM
Cape Town Thu 7:48 AM
Caracas Thu 1:48 AM
Casablanca Thu 5:48 AM
Chatham Island * Thu 7:33 PM
Chicago Wed 12:48 AM
Copenhagen Thu 6:48 AM
Darwin Thu 3:18 PM
Denver Wed 11:48 PM
Detroit Thu 1:48 AM
Dhaka Thu 11:48 AM
Dubai Thu 9:48 AM
Dublin Thu 5:48 AM
Edmonton Wed 11:48 PM
Frankfurt Thu 6:48 AM
Geneva Thu 6:48 AM
Guatemala Wed 11:48 PM
Halifax Thu 2:48 AM
Hanoi Thu 12:48 PM
Harare Thu 7:48 AM
Havana Thu 12:48 AM
Helsinki Thu 7:48 AM
Hong Kong Thu 1:48 PM
Honolulu Wed 7:48 PM
Houston Wed 12:48 AM
Indianapolis Thu 1:48 AM
Islamabad Thu 10:48 AM
Istanbul Thu 7:48 AM
Jakarta Thu 12:48 PM
Jerusalem Thu 7:48 AM
Johannesburg Thu 7:48 AM
Kabul Thu 10:18 AM
Kamchatka Thu 5:48 PM
Karachi Thu 10:48 AM
Kathmandu Thu 11:33 AM
Khartoum Thu 8:48 AM
Kingston Thu 1:48 AM
Kiritimati Thu 7:48 PM
Kolkata Thu 11:18 AM
Kuala Lumpur Thu 1:48 PM

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/11ساعت 23:50  توسط یوسف  | 

 

اين چند جمله اي كه مي خواهم بنويسم در مورد يكي ازالگوي هاي زندگي من است . كسي كه عاشق شدن را به من ياد داد . كسي كه به من ياد داد عاشق كساني همچون حاج حسين خرازي ، حاج سعيد و... شوم .

نمي دانم چرا امشب به ذهنم خطور كرد در مورد ايشان بنويسم ،‌ ولي مي بينم هر چي بنويسم كم است ، چون ايشان شجاعت و عاشقي رابه من آموخت . اگر قابل بدانند ايشان را به عنوان برادر بزگرترم مي خوانم .

نمي دانم راضي هستند نامشان را ببرم يا خير ولي چون خيلي ارادت دارم مي گويم آقا مهدي – ن خيلي مخلصيم .. آقا مهدي دعا كن به آن چيزي كه يادم دادي برسم . شهادت در راه خدا . به قول يه بنده خدايي : اگه يه روز فرشته ها بگن چي مي خاي از خدا **** لبامو باز مي كنمو مي گم به خواهشو دعا ((( شهادت ))).

اين بنده آلوده ظاهر فريب را هم دعا كن .

اين چند تا حديث هم كه اميدوارم ثوابش به شما برسد به نيابت از شما نوشتم . اينها بهترين sms هايي بود كه براي من فرستاديد.

 

حضرت علي (ع) در حكمت 252 مي فرمايند :

تلخكامي دنيا ، شيريني آخرت و شيريني دنياي حرام ، تلخي آخرت است .

 

حضرت علي ( ع ) در حكمت 108 مي فرمايند :

طمع ورزي ، بردگي هميشگي است .

 

حضرت علي (ع) مي فرمايند :

شرافت ،‌ به خرد و عقل است نه به دارايي و نژاد .

 

حضرت علي (ع) مي فرمايند :

آداب و رسوم خويش را به فرزندانتان تحميل نكنيد زيرا آنان براي زماني غير از زمان شما آفريده شده اند .

 

حضرت علي ( ع ) در حكمت 117 مي فرمايند :  

دو تن به خاطر من به هلاكت رسيدند : دوست افراط كننده و دشمن دشنام دهنده .

 

امام زمان صلوات ا.. عليه مي فرمايند :

فاصله شيعيان از ما به اندازه گناهانشان است .

 

امام محمد باقر صلوات ا.. عليه مي فرمايند :

خداوند گاهي با فرستادن بلا با مومن تجديد خاطره ميكند و او را مي نوازد و از دنيا بر حذر مي دارد .مثل پزشك كه بيمار را پرهيز مي دهد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 23:38  توسط یوسف  | 
 

به روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای معلّی و زیارت قبرسالارشهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش كربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

محمد ابراهیم درسایه محبّت‍ های پدر ومادر پاكدامن، وارسته و مهربانش دوران كودكی را پشت‍سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق‍العاده‍ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.

هنگام فراغت از تحصیل بویژه در تعطیلات تابستانی با كار وتلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست مي‍آورد و از این راه به خانواده زحمتكش خود كمك قابل توجه ای مي‍كرد. او با شور ونشاط و مهر و محبت و صمیمیتی كه داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری مي‍بخشید.

پدرش از دوران كودكی او چنین مي‍گوید: « هنگامی كه خسته از كار روزانه به خانه برمي‍گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگي‍ها و مرارت‍ها را از وجودم پاك مي‍كرد و اگر شبی او را نمي‍دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث مي‍شد كه از مادرش با اصرار بخواهد كه به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره‍ ها كمك كند. این علاقه تا حدی بود كه از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت كتاب ‍آسمانی قرآن را كاملاً فرا گیرد و برخی از سوره‍ه ای كوچك را نیز حفظ كند.

 
دوران سربازی :

در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه‍ تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرك تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخ ‍ترین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشكر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.

ماه مبارك ‍رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفكر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد كه آنها هم اگر سعی كنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، مي‍توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشكر، وقتی كه از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده‍ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل كنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی مي‍كردند برایم گواراتر از این بود كه با چشمان خود ببینم كه چگونه این از خدا بي‍خبران فرمان مي‍دهند تا حرمت مقدس ‍ترین فریضه دینمان را بشكنیم و تكلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »

امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفكر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از كتب ممنوعه (از نظر ساواك) دست یابد. مطالعه آن كتاب‍ها كه مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم مي‍شد تأثیر عمیق و سازنده‍ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش كمك شایانی كرد. مطالعه همان كتاب‍ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد كه ابراهیم فعالیت‍ های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز كند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.

 
دوران معلمی:

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا كرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی مي‍كرد تا در محیط مدرسه و كلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا كند.

او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و كسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد كه چندین نوبت از طرف ساواك به او اخطار شود. لیكن روح بزرگ و بي‍باك او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندك تزلزلی پی مي‍گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ‍ای غفلت نمي‍ورزید.

با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد مي‍كرد.

سخنراني‍های پرشور و آتشین او علیه رژیم كه بدون مصلحت اندیشی انجام مي‍شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای كه او شهربه شهر مي‍گشت تا از دستگیری درامان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی كه درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت كرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سكنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عكس العمل نشان مي‍دادند و ابراهیم احساس كرد كه برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد.

بعد از بازگشت به شهر خود در كشاندن مردم به خیابان‍ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و كوشش خود را افزایش داد تا اینكه در یكی از راهپیمایي‍های پرشورمردمی، قطعنامه مهمی كه یكی از بندهای آن انحلال ساواك بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشكر معدوم «ناجی»، صادر گردید.

مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند كه این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس وقیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال مي‍كرد تا اینكه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ره، به پیروزی رسید.

 
فعالیت های پس از پیروزی انقلاب:

پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی كمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله كسانی بود كه سپاه شهرضا را با كمك دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشكیل داد.

درایت و نفوذ خانوادگی كه درشهر داشتند مكانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل كردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندي‍ها را رفع كردند.

 
به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی كه مجموعه سپاه سازمان پیدا كرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت.
به همت این شهید بزرگوار و فعالیت‍های شبانه‍روزی برادران پاسدار در سال 58، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا كه به آزار واذیت مردم مي‍پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاكسازی گردید.
از كارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیت‍های فرهنگی، تبلیغی منطقه بود كه در آگاه ساختن جوانان و ایجاد شور انقلابی تأثیر بسزایی داشت.
اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گران‍بهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و كنارك (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت كرد و به فعالیت‍های گسترده فرهنگی پرداخت.
 
نقش شهید در كردستان و مقابله با ضدانقلاب:
شهید همت در خرداد سال 1359 به منطقه كردستان كه بخش‍هایی از آن در چنگال گروهك‍های مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توكل به خدا و عزمی راسخ مبارزه بي‍امان و همه جانبه‍ای را علیه عوامل استكبار جهانی و گروهك‍ های خودفروخته در كردستان شروع  كرد و هر روز عرصه را برآنها تنگ‍تر نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم كُرد و رفع مشكلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی كه هنگام ترك آنجا، مردم منطقه گریه مي‍كردند و حتی تحصن نموده و نمي‍خواستند از این بزرگوار جدا شوند.
رشادت‍ های او دربرخورد با گروهك‍ های یاغی قابل تحسین وستایش است. براساس آماری كه از یادداشت‍ های آن شهید به‍دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا دي‍ماه 60 (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاكسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است.
 
گوشه ای از خاطرات كردستان به قلم شهید :
« در هفدهم مهرماه 1360 با عنایت خدای منان و همكاری بي‍دریغ سپاه نیرومند مریوان، پاكسازی منطقه «اورمان» با هفت روستای محروم آن به‍انجام رساند و به خواست خدا و امدادهای غیبی، «حزب رزگاری» به كلی از بین رفت. حدود 300 تن از خودباختگان سیه‍بخت، تسلیم قوای اسلام گردیدند. یكصد تن به هلاكت رسیدند و بیش از 600 قبضه اسلحه به دست سپاهیان توانمند اسلام افتاد.
پاسداران رشید با همت ومردانگی به زدودن ناپاكان مزاحم از منطقه نوسود و پاوه پرداختند و كار این پاكسازی و زدودن جنایتكاران پست، تا مرز عراق ادامه یافت.
این پیروزی و دشمن سوزی، در عملیات بزرگ و بالنده محمّدرسول الله ص و با رمز «لااله الا الله»  به‍دست آمد.
در مبارزات بي‍امان یك ساله، 362 نفر از فریب‍ خوردگان « دمكرات، كومله، فدایی و رزگاری» با همه سلاح‍های مخرب و آتشین خود تسلیم سپاه پاوه شدند و امان‍ نامه دریافت نمودند.
همزمان با تسلیم شدن آنان، 44 سرباز و درجه دار عراقی نیز به آغوش پرمهر اسلام پناهنده شده و به تهران انتقال یافتند.
منطقه پاوه و نوسود به جهنمی هستی سوز برای اشرار خدانشناس تبدیل گشت، قدرت وتحرك آن ناپاكان دیوسیرت رو به اضمحلال و نابودی گذاشت، بطوری كه تسلیم و فرار را تنها راه نجات خود یافتند. در اندك مدتی آن منطقه آشو ب‍خیز و ناامن كه میدان تك‍تازی اشرار شده بود به یك سرزمین امن تبدیل گردید. »
 
شهید همت و دفاع مقدس:
پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید همت به صحنه كارزار وارد شد و درطی سالیان حضور در جبهه‍ های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید.
او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان، به دستور فرماندهی محترم كل سپاه مأموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمدرسول الله (ص) را تشكیل دهند.
در عملیات سراسری فتح المبین، مسؤولیت قسمتی از كل عملیات به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات درمنطقه كوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست.
شهید همت در عملیات پیروزمند بیت ‍المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحسین برانگیزی را در شكستن محاصره جاده شلمچه ـ خرمشهر انجام داد و به حق مي‍توان گفت كه او یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته ‍اند و با اینكه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی كرد.
در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان كه مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و درمحور جنگ وجهاد قرارگرفت.
با شروع عملیات رمضان در تاریخ 23/4/1361 درمنطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ 27 حضرت رسول اكرم (ص) را برعهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشكر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن‍ عقیل و محرم ـ كه او فرمانده قرارگاه ظفر بود ـ سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود كه شهیدحاج همت، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را كه شامل لشكر 27 حضرت محمدرسول الله (ص) ، لشكر 31 عاشورا، لشكر 5 نصر و تیپ 10 سیدالشهدا (ع) بود، برعهده گرفت.
سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشكر 27 تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات كاني‍مانگا در آن مقاطع از خاطره ها محو نمي‍شود.
صلابت، اقتدار و استقامت فراموش‍نشدنی این شهید والامقام و رزمندگان لشكر محمدرسول‍الله (ص) در جریان عملیات خیبر درمنطقه طلائیه و تصرف جزایرمجنون و حفظ آن با وجود پاتك‍های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب مي‍گردد.
مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین برانگیز بود كه حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یكی از اظهاراتش گفته بود :
« ... ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم كه از جزایر مجنون جز تلی خاكستر چیز دیگری باقی نیست! »
اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بي‍خوابي‍های مكرر همچنان به ادای تكلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی برحفظ‍جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی مي‍گفت :
« برادران، امروز مسأله ما، مسأله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش كشیم و قداست مكتبمان، مملكت و ناموسمان را پاسداری و حراست كنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نمائیم، یا اینكه پرچم ذلت و تسلیم را درمقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم، كه اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی. »
 
ویژگي‍های برجسته شهید :
او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه‍ای برای دیگران بود كه جز خدا به چیز دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و كسب رضای خدا و حضرت احدیت، شب و روز تلاش مي‍كرد و سخت‍ترین و مشكل‍ترین مسؤولیت های نظامی را با كمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش ‍خاطر مي‍پذیرفت.
سردار رحیم صفوی درباره وی چنین مي‍گوید :
« او انسانی بود كه برای خدا كار مي‍كرد و اخلاص در عمل از ویژگي‍های بارز اوست. ایشان یكی از افراد درجه اولی بود كه همیشه مأموریت‍ های سنگین برعهده ‍اش قرار داشت. حاج همت مثل مالك اشتر بود كه با خضوع و خشوعی كه درمقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، درمقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الكفار، رحماء بینهم» بود. همت كسی بود كه برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا كرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امرولایت اعتقادكامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، كه عاقبت هم چنین كرد. همیشه سفارش مي‍كرد كه دستورات را باید موبه‍مو اجرا كرد. وقتی دستوری هرچند خلاف نظرش به وی ابلاغ مي‍شد، از آن دفاع مي‍كرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف،عبادی و نیایشگر داشت. »
پدر بزرگوارش مي‍گوید :
« محمدابراهیم از سن 10 سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز ونشیب‍های سیاسی ونظامی، هرگز نمازش ترك نشد. روزی از یك سفرطولانی و خسته كننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را با همه خستگي‍هایش تا پگاه، به نماز ونیایش ایستاد و وقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای كاش به سراغم نمی ‍آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمي‍گرفتی.»
این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا ونیایش برنداشت. نماز اول وقت را برهمه چیز مقدم مي‍شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی همه چیزش را فدای انقلاب كرده بود. آن چیزی كه برای او مطرح نبود خواب وخوراك و استراحت بود. هر زمان كه برای دیدار خانواده‍اش به شهرضا مي‍رفت، درآنجا لحظه‍ای از گره‍ گشایی مشكلات و گرفتاري‍های مردم بازنمي‍ایستاد و دائماً در اندیشه انجام خدمتی به خلق‍الله بود.
شهید همت آنچنان با جبهه وجنگ عجین شده بود كه در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند كوچكتر خود را تنها یكبار در آغوش گرفته بود.
او بسان شمع مي‍سوخت و چونان چشمه‍ساران درحال جوشش بود و یك آن از تحرك باز نمي‍ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران مي‍بخشید و با همان كم، قانع بود و درپاسخ كسانی كه مي‍پرسیدند چرا لباس خود را كه به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ مي‍گفت: « من پنج سال است كه یك اوركت دارم و هنوز قابل استفاده است! »
او فرماندهی مدیرو مدبّر بود. قدرت عجیبی درمدیریت داشت. آن هم یك مدیریت سالم در اداره كارها و نیروها. با وجود آنكه به مسائل عاطفی و نیز اصول‍مدیریت احترام مي‍گذاشت و عمل مي‍كرد، درعین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه مي‍كرد و نظارت و پیگیری خوبی نیز داشت. كسی را كه در انجام دستورات كوتاهی مي‍نمود بازخواست مي‍كرد و كسی را كه خوب عمل مي‍كرد تشویق مي‍نمود.
بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار مي‍رفت. به مسائل لبنان و فلسطین وسایر كشورهای اسلامی بسیار مي‍اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود كه گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول ص درستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت.
از ویژگي‍های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیحیان جان بركف بود. به بسیجیان عشق مي‍ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی مي‍كرد. « من خاك پای بسیجي‍ها هم نمي‍شوم. ای كاش من یك بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي‍شدم.»
وقتی درسنگرهای نبرد، غذای گرم برای شهید همت مي‍آوردند سؤال مي‍كرد : آیا نیروهای خط مقدّم و دیگر اعضای همرزممان در سنگرها همین غذا را مي‍خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمي‍شد دست به غذا نمي‍زد.
شهیدهمت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسؤلان امر تأكید و توصیه داشت. او كه از روحیه ایثار واستقامت كم‍نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقي‍اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه مي‍گفت، عمل مي‍كرد. عشق وعلاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه مي‍گرفت. برای شهید همت مطرح نبود كه چكاره است، فرمانده است یا نه. همت یك رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته.
 
نحوه شهادت :

شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت كرده و مانع از بازپس‍گیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه این‍جا شهید مي‍شویم ویا جزیره مجنون را نگه مي‍داریم.» رزمندگان لشكر نیز با تمام توان دربرابر دشمن مردانه ایستادگی كردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیك بررسی كند، كه گلوله توپ در نزدیكی اش اصابت مي‍كند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اكبر زجاجی، دعوت حق را لبیك گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال  62 در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/19ساعت 16:32  توسط یوسف  | 
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مىكند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباطهاى شخصى و استحسانهاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:

محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .

كنيههاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيههاى ايشان شمرده است.

در اينجا به ذكر پارهاى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براىمان روشنتر سازد.

قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مىتواند مصداق داشته باشد.

ديگر اينكه، آنچه ذكر مىشود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژهاى مفرد يا جملهاى توصيفى باشد.

بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مىكنند.

داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مىكنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بىنظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

مهدى الامم: هدايتگر همه امّتها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمهها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.

ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.

تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

رحمة اللّه الواسعة: رحمت بىپايان خدا، لطف و رحمت بىكرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانشهاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

نظام الدين: نظام بخش دين.

يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.

مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستىها.

المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درماندهاى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

این بنده رو سیه را هم دعا کنید

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/19ساعت 10:8  توسط یوسف  | 

يكي از ويژگي هاي عالم برزخ‎ ‎"فشار قبر" مي باشد. فشار قبر نسبت به افراد متفاوت است ‏بعضي از افراد فشار قبر‎ ‎ندارند و آنها كه دارند فشارشان از نظر شدت و ضعف يكسان ‏نيست و بستگي به اعمال‎ ‎آنها دارد‎. 

 

عواملي كه موجب فشار قبر مي شود

‏1ـ بداخلاقي. ‏

‏2ـ سخن چيني ،‎ ‎

3- مراعات نكردن طهارت و نجاست و پرهيز نكردن از بول‎

4- ياري نكردن مظلوم. در كتاب ثواب الاعمال آمده است كه يكي‎ ‎از علماي بني اسرائيل از ‏دنيا رفت و فشار قبر بر او وارد شد چرا كه او يك بار نماز‎ ‎را (عمداً) بي وضو خوانده بود و از ‏كنار مظلومي گذشته بود و او را ياري نكرده‎ ‎بود‏

5- ضايع نمودن نعمت هاي الهي‎: ‎حضرت پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «فشار قبر براي مؤمن ‏كفاره تباه نمودن نعمت ها از‎ ‎ناحيه ي اوست».

عواملي كه باعث‎ ‎كاهش يا رفع فشار قبر مي شود

‏1ـ نماز شب و كامل نمودن ركوع: امام رضا (ع )فرمود: «كسي كه نماز شب بخواند و‏‎ ‎در ‏قنوت نماز «وتر» هفتادبار استغفار كند از عذاب قبر پناه داده مي شود.» و امام‎ ‎باقرعليه ‏السلام فرمود: «هر كس ركوع نمازش را كامل انجام دهد وحشت قبر به او ‏نمي رسد

‏2ـ صدقه و نماز مخصوص.

‏3ـ نماز وحشت، اين نماز بسياري از مردگان‎ ‎را از عذاب قبر و فشار قبر نجات داده است ‏كه حكايات عجيبي در داستان هاي شگفت شهيد‎ ‎دستغيب در اين باره موجود است كه ‏مي توان به آن مراجعه نمود‎.‎‏

‏4ـ حج نمودن، دو روايت است كه هر كس چهار‎ ‎مرتبه حج به جا آورد عذاب قبر از او ‏برداشته مي شود.

‏5ـ خواندن بعضي از سوره هاي قرآن: علي(ع) مي فرمايد‎: ‎‏«هر كس در هر جمعه سورة ‏نسأ را تلاوت كند از فشار قبر امان مي يابد» سوره هاي زخرف، ياسين، تكاثر و ‏تبارك، نيز‎ ‎در اين مورد سفارش شده اند‎. 

‏6‏‎- ‎اين كه مرگ انسان در روز جمعه باشد‎. 

7- ‎ريختن آب روي قبر‏‎. ‎و... .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/15ساعت 23:15  توسط یوسف  | 
 

آغاز رشد بدن و چگونگی شكل گیری آن در رحم

مفضل می گوید: عرض كردم: رشد تدریجی بدن تا مرحله كمال و تمام آن را شرح دهید. فرمود: در آغاز، جنین، در رحم جایی كه چشمی آن را نمی بیند و دستی بدان نمی رسد ‏شكل و صورت داده می شود. این تدبیر همچنان ادامه دارد تا اینكه انسانی كامل و استوار ‏با تمام نیازهای او بیرون می آید. بدن این انسان، كامل و استوار و همه چیز در آن نهفته ‏شده است، از احشا و جوارح و دیگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پیه و مغز و ‏عصب و رگها و غضروفها. وقتی كه به جهان پای نهاد چنانكه می بینی تمام اعضای او ‏همه با هم هماهنگ چنان رشد می كنند كه شكل و هیأت و اعضای او ثابت می ماند، نه ‏افزایش می یابد و نه كاستی می پذیرد، این سیر همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدیر ‏باشد به سن بلوغ و كمالش برسد. آیا این (پیچیدگیها و حكمتها) جز از لطف مدبری و ‏حكیمی است؟

ایستادن و نشستن وجه تمایزی برای انسان

ای مفضل! بنگر كه خدای جل و علی به خاطر تكریم و بزرگداشت و شرافت انسان، و ‏برتری او بر چهار پایان چگونه در آفرینش او ویژگیهایی قرار داد. چنان آفریده شده كه می ایستد و راست می نشیند تا با دست و اعضایش ‍ رو به اشیا ‏باشد و بتواند با دستانش كار كند. چنانكه اگر چون چهار پایان برو در می افتاد ‏نمی توانست كاری كند.‏

اختصاص حواس پنجگانه به آدمی و بزرگداشت او

اینك ای مفضل! در چگونگی آفرینش حواس آدمی كه نشانه شرافت و برتری او بر دیگر ‏مخلوقات است بیندیش. بنگر كه چگونه دیدگان، چون چراغهایی بر فراز مناره در سر او ‏قرار گرفته تا بتواند همه چیز را بدرستی و كامل ببیند و در اعضای سافله چون دستها و ‏پاها قرار نگرفتند تا از آفات نگاهداری شوند و مستقیما با كار و ابزار در تماس نباشند و این ‏برخوردها نارسایی در آنها پدید نیاورد. نیز مانند شكم و پشت در وسط بدن قرار نگرفتند؛ ‏تا اطلاع بر اشیا و دیدن آنها دشوار نشود.‏

اسرار حواس پنجگانه

وقتی كه هیچ عضو دیگری برای دیدگان جایی مناسب نبود بی تردید، “سر” بهترین ‏جایگاه حواس انسان و همانند خانه و صومعه آنهاست. برای انسان پنچ حس آفریده شد تا پنچ محسوس را درك نماید و از درك چیزی از ‏محسوسات عاجز نماند. دیده آفریده شد تا رنگها و صورتها را دریابد. اگر صورتها و رنگها ‏بودند ولی دیدگانی برای دیدنشان نمی بود چه سودی داشتند؟ گوش آفریده شد تا ‏صداها را بشنود. اگر صدایی بود و گوش نبود، نیازی به آن نبود. دیگر حسها نیز اینگونه ‏است.

به عكس آن نیز صادق است. اگر دیده ای بود اما صورت و رنگی نبود، چه معنی داشت و ‏یا اگر گوش بود ولی صدایی نبود گوش به چه كار می آمد؟

بنگر كه چگونه تقدیر شده كه هر كدام چیزی را دریابند. برای هر حس، محسوسی است ‏و هر محسوس، حسی دارد كه آن را ادراك می كند. با این همه، چیزهایی در میان حس و ‏محسوس قرار گرفته كه تنها از طریق آنها، حس صورت می پذیرد؛ مانند نور و هوا. اگر ‏نوری كه رنگ و صورت را برای دیده عیان كند نبود دیده آن را ادراك نمی كرد و نمی دید. اگر ‏هوایی نبود كه امواج صدا را به گوش برساند گوش نیز آن را ادراك نمی نمود.

آیا بر كسی كه در آنچه شرح دادم، مانند آفرینش خاص حواس و محسوسات و رابطه آنها ‏و نیز دیگر لوازم ادراك و حس، نیك تأمل و اندیشه كند پوشیده می ماند كه این اعمال ‏حكیمانه جز نتیجه هدف، تقدیر و تدبیر از جانب خداوند لطیف و خبیر نیست؟

با تصرف از كتاب: توحید مفضل

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/15ساعت 23:4  توسط یوسف  | 

 همه ما به نحوي تحت تاثير رنگ ها هستيم براي اسم هر فرد رنگ مخصوصي وجود   دارد كه ميتواند بر زندگي او تاثير بگذارد رنگهاي   هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :

 

 قرمز :        1    ش س ج الف

 نارنجي :     2    ت ث ك ب

 زرد  :       3     ي ل ص ض

 سبز :            و م د ژ

 آبي  :        5    چ ن ط ظ

 نيلي :       6     ح خ ف

 بنفش :      7     ع پ غ

 صورتي :   8     ز ق ه

طلايي :      9      ر  ذ  گ

 

براي اينكه با چگونگي قضيه آشنا شويد  يك مثال مي آوريم در اينجا خانم ليلا جلالي را نمونه قرار مي دهيم ابتدا اسم و فاميل او را مي نويسيم:

 ل     3

ي     3

 ل           3

 ا            1

ج     1

 ل     3

 ا      1

 ل     3

 ي    3

سپس اين اعداد را با هم جمع مي كنيم

331311333 =21  و  3 = 1 + 2 و باز هم 3= 0 + 3

عدد 3 مربوط به رنگ زرد است كه رابطه اي مستقيم با شخصيت او دارد به توضيحات مربوط به رنگ زرد مراجعه كنيد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 23:11  توسط یوسف  |