|
آغاز رشد بدن و چگونگی شكل گیری آن در رحم مفضل می گوید: عرض كردم: رشد تدریجی بدن تا مرحله كمال و تمام آن را شرح دهید. فرمود: در آغاز، جنین، در رحم جایی كه چشمی آن را نمی بیند و دستی بدان نمی رسد شكل و صورت داده می شود. این تدبیر همچنان ادامه دارد تا اینكه انسانی كامل و استوار با تمام نیازهای او بیرون می آید. بدن این انسان، كامل و استوار و همه چیز در آن نهفته شده است، از احشا و جوارح و دیگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پیه و مغز و عصب و رگها و غضروفها. وقتی كه به جهان پای نهاد چنانكه می بینی تمام اعضای او همه با هم هماهنگ چنان رشد می كنند كه شكل و هیأت و اعضای او ثابت می ماند، نه افزایش می یابد و نه كاستی می پذیرد، این سیر همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدیر باشد به سن بلوغ و كمالش برسد. آیا این (پیچیدگیها و حكمتها) جز از لطف مدبری و حكیمی است؟ ایستادن و نشستن وجه تمایزی برای انسان ای مفضل! بنگر كه خدای جل و علی به خاطر تكریم و بزرگداشت و شرافت انسان، و برتری او بر چهار پایان چگونه در آفرینش او ویژگیهایی قرار داد. چنان آفریده شده كه می ایستد و راست می نشیند تا با دست و اعضایش رو به اشیا باشد و بتواند با دستانش كار كند. چنانكه اگر چون چهار پایان برو در می افتاد نمی توانست كاری كند. اختصاص حواس پنجگانه به آدمی و بزرگداشت او اینك ای مفضل! در چگونگی آفرینش حواس آدمی كه نشانه شرافت و برتری او بر دیگر مخلوقات است بیندیش. بنگر كه چگونه دیدگان، چون چراغهایی بر فراز مناره در سر او قرار گرفته تا بتواند همه چیز را بدرستی و كامل ببیند و در اعضای سافله چون دستها و پاها قرار نگرفتند تا از آفات نگاهداری شوند و مستقیما با كار و ابزار در تماس نباشند و این برخوردها نارسایی در آنها پدید نیاورد. نیز مانند شكم و پشت در وسط بدن قرار نگرفتند؛ تا اطلاع بر اشیا و دیدن آنها دشوار نشود. اسرار حواس پنجگانه وقتی كه هیچ عضو دیگری برای دیدگان جایی مناسب نبود بی تردید، “سر” بهترین جایگاه حواس انسان و همانند خانه و صومعه آنهاست. برای انسان پنچ حس آفریده شد تا پنچ محسوس را درك نماید و از درك چیزی از محسوسات عاجز نماند. دیده آفریده شد تا رنگها و صورتها را دریابد. اگر صورتها و رنگها بودند ولی دیدگانی برای دیدنشان نمی بود چه سودی داشتند؟ گوش آفریده شد تا صداها را بشنود. اگر صدایی بود و گوش نبود، نیازی به آن نبود. دیگر حسها نیز اینگونه است. به عكس آن نیز صادق است. اگر دیده ای بود اما صورت و رنگی نبود، چه معنی داشت و یا اگر گوش بود ولی صدایی نبود گوش به چه كار می آمد؟ بنگر كه چگونه تقدیر شده كه هر كدام چیزی را دریابند. برای هر حس، محسوسی است و هر محسوس، حسی دارد كه آن را ادراك می كند. با این همه، چیزهایی در میان حس و محسوس قرار گرفته كه تنها از طریق آنها، حس صورت می پذیرد؛ مانند نور و هوا. اگر نوری كه رنگ و صورت را برای دیده عیان كند نبود دیده آن را ادراك نمی كرد و نمی دید. اگر هوایی نبود كه امواج صدا را به گوش برساند گوش نیز آن را ادراك نمی نمود. آیا بر كسی كه در آنچه شرح دادم، مانند آفرینش خاص حواس و محسوسات و رابطه آنها و نیز دیگر لوازم ادراك و حس، نیك تأمل و اندیشه كند پوشیده می ماند كه این اعمال حكیمانه جز نتیجه هدف، تقدیر و تدبیر از جانب خداوند لطیف و خبیر نیست؟ با تصرف از كتاب: توحید مفضل |