تبليغاتX
اجتماعی _ مذهبی - حواس پنجگانه در تحلیل امام صادق (ع)
 

آغاز رشد بدن و چگونگی شكل گیری آن در رحم

مفضل می گوید: عرض كردم: رشد تدریجی بدن تا مرحله كمال و تمام آن را شرح دهید. فرمود: در آغاز، جنین، در رحم جایی كه چشمی آن را نمی بیند و دستی بدان نمی رسد ‏شكل و صورت داده می شود. این تدبیر همچنان ادامه دارد تا اینكه انسانی كامل و استوار ‏با تمام نیازهای او بیرون می آید. بدن این انسان، كامل و استوار و همه چیز در آن نهفته ‏شده است، از احشا و جوارح و دیگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پیه و مغز و ‏عصب و رگها و غضروفها. وقتی كه به جهان پای نهاد چنانكه می بینی تمام اعضای او ‏همه با هم هماهنگ چنان رشد می كنند كه شكل و هیأت و اعضای او ثابت می ماند، نه ‏افزایش می یابد و نه كاستی می پذیرد، این سیر همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدیر ‏باشد به سن بلوغ و كمالش برسد. آیا این (پیچیدگیها و حكمتها) جز از لطف مدبری و ‏حكیمی است؟

ایستادن و نشستن وجه تمایزی برای انسان

ای مفضل! بنگر كه خدای جل و علی به خاطر تكریم و بزرگداشت و شرافت انسان، و ‏برتری او بر چهار پایان چگونه در آفرینش او ویژگیهایی قرار داد. چنان آفریده شده كه می ایستد و راست می نشیند تا با دست و اعضایش ‍ رو به اشیا ‏باشد و بتواند با دستانش كار كند. چنانكه اگر چون چهار پایان برو در می افتاد ‏نمی توانست كاری كند.‏

اختصاص حواس پنجگانه به آدمی و بزرگداشت او

اینك ای مفضل! در چگونگی آفرینش حواس آدمی كه نشانه شرافت و برتری او بر دیگر ‏مخلوقات است بیندیش. بنگر كه چگونه دیدگان، چون چراغهایی بر فراز مناره در سر او ‏قرار گرفته تا بتواند همه چیز را بدرستی و كامل ببیند و در اعضای سافله چون دستها و ‏پاها قرار نگرفتند تا از آفات نگاهداری شوند و مستقیما با كار و ابزار در تماس نباشند و این ‏برخوردها نارسایی در آنها پدید نیاورد. نیز مانند شكم و پشت در وسط بدن قرار نگرفتند؛ ‏تا اطلاع بر اشیا و دیدن آنها دشوار نشود.‏

اسرار حواس پنجگانه

وقتی كه هیچ عضو دیگری برای دیدگان جایی مناسب نبود بی تردید، “سر” بهترین ‏جایگاه حواس انسان و همانند خانه و صومعه آنهاست. برای انسان پنچ حس آفریده شد تا پنچ محسوس را درك نماید و از درك چیزی از ‏محسوسات عاجز نماند. دیده آفریده شد تا رنگها و صورتها را دریابد. اگر صورتها و رنگها ‏بودند ولی دیدگانی برای دیدنشان نمی بود چه سودی داشتند؟ گوش آفریده شد تا ‏صداها را بشنود. اگر صدایی بود و گوش نبود، نیازی به آن نبود. دیگر حسها نیز اینگونه ‏است.

به عكس آن نیز صادق است. اگر دیده ای بود اما صورت و رنگی نبود، چه معنی داشت و ‏یا اگر گوش بود ولی صدایی نبود گوش به چه كار می آمد؟

بنگر كه چگونه تقدیر شده كه هر كدام چیزی را دریابند. برای هر حس، محسوسی است ‏و هر محسوس، حسی دارد كه آن را ادراك می كند. با این همه، چیزهایی در میان حس و ‏محسوس قرار گرفته كه تنها از طریق آنها، حس صورت می پذیرد؛ مانند نور و هوا. اگر ‏نوری كه رنگ و صورت را برای دیده عیان كند نبود دیده آن را ادراك نمی كرد و نمی دید. اگر ‏هوایی نبود كه امواج صدا را به گوش برساند گوش نیز آن را ادراك نمی نمود.

آیا بر كسی كه در آنچه شرح دادم، مانند آفرینش خاص حواس و محسوسات و رابطه آنها ‏و نیز دیگر لوازم ادراك و حس، نیك تأمل و اندیشه كند پوشیده می ماند كه این اعمال ‏حكیمانه جز نتیجه هدف، تقدیر و تدبیر از جانب خداوند لطیف و خبیر نیست؟

با تصرف از كتاب: توحید مفضل

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/15ساعت 23:4  توسط یوسف  |